مؤلف مجهول
112
تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )
ملكشاه ، او را باجرى تمام گرفته است ، تا در دنيا و آخرت نيابت او كند . در دنيا مصالح عباد و بلاد سازد و در آخرت از جانب او جواب گويد . زيرا كه چون حقّ تعالى او را در موقف حساب بدارد و گويد كه « 1 » : مملكت عالم در تصرّف تو آوردم و خلق را بوديعت به تو سپردم و كار ايشان را به تو حوالت كردم : با ايشان برچه وجه اقدام نمودى ؟ او گويد : بارخدايا ميدانى كه از براى تدبير كار ايشان پيرى مدبّر عاقل اختيار كردم و ممالك را به دو سپردم ، و گفتم كه بافاضت خير و اقامت مراسم حقّ مشغول باشد ، هم بقلم حكم كند و هم بتيغ ، و صدارت اسلام به دو مقرر كردهايم ؛ و اينك در حضرت ايستاده است ، ازو بپرس كه بلاد و عباد را چه كرده است ؟ اكنون صدر اسلام انديشه فرمايد كه در آنوقت چه جواب لا يقتر باشد ؛ آنكه گويى : چون حكم ممالك به من رسيد ، در خانه بگشادم و دادداد دادم و حجاب حجّاب برداشتم ، با زوّار و سوّال طريق احسان و اجمال سپردم ؛ [ 78 ر ] يا آنكه گويى : بر ابواب بوّاب نصب كردم و نوّاب و حجّاب معين گردانيدم ، تا محتاجان را به من راه ندهند و قاصد و وافد را خايب و خاسر بازگردانيدم . انوشروان كه از عبدهء اوثان بود ، در به روى خلق بگشاد و تا حدى سهل - الحجاب بود ، كه رسول ملك روم با او گفت پادشاه راه دشمن به خود آسان كرده است ! كسرى گفت حصن من عدل است و مرا درين منصب از بهر آن نصب كردهاند تا حاجات مردم برآرم . اگر در بندم ، مراد بندگان خداى تعالى چگونه توانم داد ؟ و پادشاه هندوستان « 2 » كه از جملت بتپرستان بود ، بهر دو گوش كر شد ،
--> ( 1 ) - ص : كو ( تج 275 ) . ( 2 ) - در مجموعهء ورام ص 589 چنين داستانى دربارهء پادشاه چنين آمده است - در مكارم اخلاق نيشابورى ص 126 هم مانند آن دربارهء پادشاه چين هست .